اِِِِِِِِِِِین شجاعت معنوی برخواسته از ایمان را، ضمن تمثیل بسیار لطیفی بیان می کند، خلاصة آن را به مناسبت آنچه که بیان می کردیم یاد آور می شویم.
در آغاز عهد حریت[1] در سفری به " روم ایلی "[2] به نمایندگی از ولایات شرقی، با سلطان رشاد[3] همسفر شدم. در قطار ما دو معلم از فارغ التحصیلان دانشگاه بود. در جریان گفتگو از من سوال کردند: از دو تعصب دینی و ملی کدام یک قوی تر و مهم تر است. دینی یا ملی؟ در آن وقت به آنان گفتم:
دین و ملیت از نظر ما مسلمانان ذاتاً متحد است، و اختلاف اعتباری یعنی ظاهری و عارضی است، بلکه دین عبارت است از حیات ملیت و روح آن، اگر از جنبه اختلاف و تباین به آن دو نگریسته شود، تعصب دینی شامل عوام و خواص می شود، اما تعصب ملی در یکی از صد نفری خلاصه می شود که منفعت شخصیش را فدای امت کرده باشد.
علاوه بر آن باید تعصب دینی اساس حقوق عامه و ملیت خادم، تابع و همکار آن قرار گیرد. ما شرقیها مانند غربیها نیستیم، چون شعور و جذبه دینی بر دلهای ما مسلط است، با بعثت انبیا علیهم السلام در شرق، قدرت الهی به این مطلب اشاره می کند که فقط شعور دینی ضامن بیداری شرق بوده و آن را به سوی پیشرفت و ترقی سوق می دهد و عصر سعید - خیرالقرون و قرن بعد از آن- بهترین برهان این مدعا است.
ای همراهانم در این مدرسه سیار (قطار) و ای کسانیکه از برتری بین تعصب دینی و ملی سوال می کنید و ای دانش آموزان مـدارس جدید، من به همه شما می گویم:
تعصب دینی و ملیت اسلامی در ترک و عرب چنان عجین شده است که جدائی آن دو از یکدیگر ممکن نیست و حمیت و تعصب اسلامی قویترین و محکم ترین ریسمان نورانی نازل شده از عرش اعظم و عروه الوثقی ناگسستنی و دژ مستحکم تزلزل ناپذیر است.
معلم ها گفتند:
دلیلت چیست؟ برای چنین ادعای بزرگی استدلال و برهان قوی لازم است، پس دلیل چیست؟ ... در این اثنا قطار ما از تونل خارج ما هم سر خود را از پنجره ها خارج کردیم تا بیرون را تماشا کنیم. کودک تقریباً شش ساله را دیدیم که در کنار راه آهن ایستاده است:
به آن دو همسفرم گفتم:
این طفل با زبان حالش به سوال ما جواب می دهد. بهتر است در این مدرسه سیار بجای من او استاد ما باشد. زبان حالش این حقیقت را بیان می کند.
بـه این دابــه الارض (سواری) و غوغایش بنگــرید. چگونه از تونــل خارج می شود و به آن کودک خرد سالی که در کنار آن ایستاده است تأمل کنید، با وجودی که این سواری همه را تهدید می کند و هر کی را که خود را بر آن نزدیک ساخت مورد حمله قرار می دهد و چنان خطرناک است که انگار می گوید: " وای بر کسیکه بر سر راهم قرار بگیرد ... با این وجود آن طفل معصوم در کنار آن آرام ایستاده است، و با به نمایش گذاشتن شجاعت و جرأت فوق العاده اش به تهدید آن اعتنائی ندارد. گویا قطار با هجومش او را می ترساند، و او با زبان ثبات و شجاعت بچه گانه اش چنین می گوید:
" ای قطار تو با آواز بلند و گوش خراشت نمی توانی مرا بترسانی ... ای قطار تو تیزرو ترین سیستم هستی اما لگامت در دست راننده ات هست، نمی توانی از محدوده ات تجاوز نمایی و بر من فرمانروایی کنی، پس بفرما در راهت حرکت کن و با اجازه راننده ات به مسیرت ادامه بده. "
ای همراهانم در قطار وای محققین پنجاه سال آینده!
فرض کنید رستم فارسی و هرقل یونانی بجای این طفل ایستاده اند، چون در زمان آنها قطار نبود، در مورد آن نیز چیزی نمی دانند، باور ندارند که قطار طبق نظام معینی حرکت می کند. وقتیکه قطار از تونل بطرف آنها خارج شد، بر فرازش آتش شعله ور و در نفسهایش رعد و برق آسمان و در چشمانش نیز چراغهای درخشنده است و تهدید کنان به پیش می آید. انگار تصمیم دارد آنها را نابود کند ... این حالت را تصـور کنید، سپس میــزان خوف و ترسی را کــه بر آنها دست می دهد، بسنجید، با جـرأت و شجاعت کم نظیری که دارند چگونه از قطار فرار می کنند و تصور کنید که حریت و جسارتشان چطور در مقابل تهدید این دابه الارض مضمحل می شود تا جاییکه راهی جز فرار نمی یابند. این همه بخاطر این است که آنها بر وجود رهبری که قطار را رهبری کند اعتقاد و بر وجود نظامی که طبق آن حرکت می کند ایمان ندارند، حتی گمان هم نمی کنند که قطار فقط یک سواری تحت کنترل و فرمانبردار است، فکر می کنند که شیری درنده و حیوان وحشی و شکاری تنومندی است که شیر ها و درنده های بسیاری در پی اش در حرکت اند.
ای برادرانم و ای دوستانیکه این سخن را بعد از پنجاه سال می شنوید! چیزیکه به این طفل جسارت و حریت و اطمینان و آرامش زیادی نسبت به آن دو قهرمان بخشیده است، این است که در قلب آن کودک هسته و بذر حقیقی وجود دارد که عبارت است از یقین و اطمینـان بر اینکه این قطار طبق نظامی حرکت می کند و مهارش در دست راننده است که با دستور و اراده اش آن را می راند.
و اما چیزیکه آن دو قهرمان مشهور را ترساند و وجدانشان را اسیر سا خت، عدم شناخت آن دو نسبت به راننده آن قطار و عدم اعتقاد شان بر نظام راننده یعنی جهل و نداشتن عقیده است.
چنین شجاعت سرچشمه گرفته از ایمان آن طفل خرد سال، در طول هزار سال در قلب گروههای از مسلمانان (ترک و امثال آن ها) از روی عقیده و ایمان ریشه دوانیده و چنان دلاوری بر ایشان بخشید که توانستند با نیروی آن با کشور های صد برابر نیرومند تر از خود بجنگند و در مقابل آنها پایمردی نشان بدهند و کمالات اسلام را در اطراف عالم ... در آسیا و افریقا و نصف اروپا منتشر سازند و با سرور بی حد از موت استقبال کنند، با چنین تلقین که: اگر کشته شوم شهیدم و اگر کشتم مجاهد، بلکه با نیروی ایمان در مقابل هر آنچه که در برابر استعداد ها و توانایی انسان موقف دشمنی اتخاذ نموده بود. از میکروبها گرفته تا ستاره های دنباله دار آسمان استقامت کردند، گویا همه اینها قطار ترسناکی بودند ولی آنها از تهدیداتشان باکی نداشتند.
بدون تردید همه ملتهای اسلام و در پیشاپیش آن طوایف ترک و عرب زمانی بر نوعی از سعادت دنیوی دست یافتند که کار شان را به خداوند واگذار و به قضا و قدر الهی راضی شدند و با در نظر گرفتن حکمت الهی بجای ترس و وحشت، از حوادث روزگار درس عبرت گرفتند.
این مسلمانها با اظهار شجاعت فوق العاده ما را گوشزد می کنند که امت اسلام چنانچه در آخرت سرفراز می شود، رهبری و سیادت آینده دنیا نیز از آنها است.
چیزی که سبب شد تا ترس، گریز و اضطراب در دل آن دو قهرمان داخل شود، محرومیت از ایمان و عقیده و جهل و ضلالت شان بود، " رسائل نور " با صدها دلیل قطعی حقیقتی را که چند مثالش را در مقدمه این رساله نیز ذکر کردم ثابت کرده است، یعنی:
کفر و گمراهی جهان را به انسانها مملو از هزاران دشمن وحشتناک نشان می دهد، از منظومه شمسی تا میکروبهای متورم ریوی همه و همه با دستان نیرومند کور، تصادف سرسری و طبیعت کر، با این انسان بیچاره دشمنی دارد، تا جائیکه انسان را با وجود ماهیت جامع، استعداد زیاد، نیاز های فراوان و اشتیاق بی نهایت، در وحشت دائم، درد همیشگی و ترس و اضطراب مستمر قرار می دهد، بلکه کفر و گمراهی او را در دنیا در حالتی از عذاب جهنم نگه می دارد گویی کاسه زهر را سر می کشد " ولا یکادیسیغه " و نمی تواند آن را فرو ببرد. نه هزاران علم و دانش - عاری از دین و ایمان - و نه پیشرفت بشر، می تواند دردش را دوا کند. (مثل آن دو قهرمان مشهوریکه شجاعت شان سودی نداشت) بلکه لهو و نادانی در خونش جریان می یابد تا حواسش مشغول شود و موقتاً احساس درد نکند.
آنگونه که نتیجه مقایسه ایمان و کفر در آخرت منجر به جنت و جهنم می گردد، در دنیا نیز ایمان نوعی از جنت معنوی را تحقق می بخشد و چنان بینشی به انسان می دهد که مرگ را نوعی مرخصی و تبدیل مأموریت می پندارد ضمن آنکه کفر او را در دنیا نیز در جهنم معنوی قرار داده خوشبختی را از او سلب می کند، زیرا مرگ را برایش نابودی ابدی نشان می دهد، طوریکه این مطالب را در " رسائل نور " به درجه شهود و با قاطعیت به اثبات رسانیده ایم، لذا خواننده گرامی را بر آن حواله می دهم.
ای برادران! اگر می خواهید حقیقت این مثال را به بالا نگاه کنید و به این هستی بنگرید! چقدر مصنوعات الهی را در فضا می بینید، از کرات ستاره ها تا اجرام کائنات و سلسله حوادث و رخدادهای مسلسل مثل قطار و بالون و ماشین های الهی، گویا اینها سفینه های خشکی و کشتیهای دریایی و هواپیما های فضائی هستند که دست قدرت الهی با نظم و حکمت آنان را آفریده است.
آنگونه که قدرت الهی در جهان خارج و در عالم مادی چنین مثالهای دارد، در عالم ارواح و معنویات نیز نظایر مسلسل شگفت انگیزتری دارد که هر صاحب عقلی آن را تصدیق می کند بلکه اغلب آن را کسیکه اهل بصیرت باشد می بیند. و تمام این تسلسلهای مادی و معنوی کاینات بر گمراهانی که از ایمان محروم مانده اند هجوم می آورد و با تهدید و ارعاب توان معنوی شان را در هم می کوبد. اما اهل ایمان را نه تنها نمی ترساند و به چیزی تهدید شان نمی کند بلکه سرور و شادی، انس و آرزو و توانمندی را در آنها بر می انگیزاند، زیرا آنها هستی را با نور ایمان می نگرند و می دانند که آن حوادث پی در پی، قطار های مادی و معنوی و کائنات سیار، یقیناً به مقصد و وظیفه معین و مشخصی از جانب آفریدگار حکیم سوق داده می شوند تا تحت نظام و حکمتی بدون بی نظمی و سردرگمی انجام وظیفه نمایند.
بدین طریق ایمان به مؤمن نشان می دهد که: هر چیز از پرتو تجلیات جمال الهی و مهارت صنعتش برخوردار است و با گشودن نمونه های از سعادت ابدی، توان معنوی عظیمی برایش می بخشد.
و همچنان تمام انواع پیشرفتهای بشر در برابر دردهای شدیدی که از فقدان ایمان سرچشمه می گیرد و گمراهان با آن دست و پنجه نرم می کنند و در برابر ترس و رعب شدیدی که گریبان گیر شان است ناتوان می ماند و کاری از دستش برنمی آید، نه مایه آرامش می شود و نه نیروی معنوی برایش فراهم می سازد. در نتیجه جرأت و جسارتش نیز از هم می پاشد، فقط غفلت پرده فریب و نسیان را مؤقتاً بر سرش می اندازد.
اما این حوادث اهل ایمان را نه تنها نمی ترساند، از معنویت شان نیز نمی کاهد و این بفضل ایمان است - مانند ایمان آن طفل - بلکه صلابت معنوی شان افزون می گردد، زیرا از خلال حقیقت ایمان شان بر آن حوادث می نگرند و اراده آفریدگار حکیم و اداره و تدبیرش را ضمن حکمت فراگیرش مشاهده می کنند و از ترس و اوهام آزاد می گردند، زیرا می دانند اگر دستور و اذن آفریدگار با حکمت نمی بود این جهان سیار هرگز نمی توانست حرکت کند. بدین وسیله هرکس حسب درجه اش به اطمینانی دست می یابد، که در دنیا نیز او را سعادتمند می سازد. و کسیکه در قلب و وجدانش تخم این حقیقت روئیده از ایمان و دین حق نباشد، و به محوری اتکا نکند، مثال او مثل آن دو قهرمان مشهور است، چون نیروی معنویش مثل شکست جسارت و شجاعت آن دو شکست می خورد، و با در آمدن در اسارت حوادث کائنات وجدانش فاسد می گردد و در مقابل هر حادثه به صورت یک درمانده و گدای ذلیل قرار می گیرد.
در بیان این حقیقت بزرگ بر همین مقدار اکتفا می کنیم، زیرا " رسائل نور " با دلایل قطعی بیان داشته است که این راز در ایمان مضمر و ثابت نموده است که ضلالت و گمراهی در برگیرندة شقاوت و بد اقبالی دنیوی نیز می شود.
جای بس شگفتی است که انسان عصر ما با وجود درک نیاز شدیدش بر نیروی معنوی، ثبات، استقامت و آرامش، حقایق ایمان را که بزرگترین محور اتکا و ضامن قدرت معنوی و آرامش و سعادت اوست، ترک کرده و تحت عنوان غرب زدگی بر ضلالت و نادانی روی آورده است و بجای اینکه از ملیت اسلامی استفاده کند، با استناد و اتکا به ضلالت و بی خردی و سیاست دروغ بر نابود ساختن نیروی معنویش پرداخته است، در نتیجه آرامشش سلب و صلابتش سست گردید. آیا این کار فاصله گرفتن از منافع و مصالح انسان نیست؟ آگاه باشید که بزودی انسانیت حقیقت قرآن را درک خواهد کرد اگر عمری برایش باقی بماند و بر آن چنگ خواهد زد، و مسلمانان در پیشاپیش قرار خواهند داشت.
بعضی از نمایندگان متدین در اوائل عهد حریت از سعید قدیم[4] سوال کردند:
☼شما در هر چیز سیاست را تابع دین می دانید، حتی آن را وسیله و خدمتگذار شریعت قرار می دهید و حریت و آزادی را جز بر اساس وجه مشروع قبول ندارید، یعنی شما به آزادی و مشروطیت بدون شریعت اصلاً معتقد نیستید و به همین خاطر در حادثه 31 مارچ شما را در صفوف مطالبین تطبیق شریعت قرار دادند.
☼
