سه شنبه 28 اسفند ماه سال 1386
حقیت پیامبری ونیاز همه مردم به آن (نقل از کتاب رهای از گمراهی غز
گوهرانسات در اصل فطرت ساده وبی نقش وبی خبر از عوالم الهی آفریده شده وعوالم بسیارست وجز خدا شماره آنها را کسی نمی داند چنانکه فرمود : کسی از عدد سپاهیان پروردگار توجز خود او خبر ندارد.
آدمی تنها بواسطه ادراک است که خبر از عوالم گوناگون حاصل میکند .هر ادراکی از ادراکات برای این خلق شده تا انسان به وسیله آن ازعالمی از مو جودات آگاهی یابدو مقصود ما از عوالم اجناس موجودات است.نخستین حس که در انسان پدید می آید لا مسه است که به وسیله آن عده ای از پدیده ها مانند گرما سرما تری خشکی نرمی زبری وغیره را ادراک می کند ..لامسه مطلقا قادر به درک رنگها وصداها نیست و پدیده های مذبور برای او بمزله هیچ میباشند. پس برای او حس بینای را آفریدهاند که بوسیله آن جهان رنگها وشکلها را که پهناور ترین عوالم محسوسات است درک میکند . پس گوش اورامیگشایند وبدان وسیله اصوات ونغمات را می شنود .بعد ذائقه پیدا میکند تا بدین ترتیب پا از عوالم محسوسات فرا تر می نهد ونزدیک به سن هفت سالگی در او نیروی تمییز آفریده می شود واین آخرین مرحله از مراحل وجودی اوست که اموری را که زائد بر علم محسوسات است ودرجهان حس وجود ندارد -در می یابد باز هم به مقامی دیگر ترقی میکند وبه او عقل میدهند که بوسیله آن واجبات وممکنات ومحالات واموری را که قبلا در نمی یافته ادراک میکند . آن سوی عقل مقام ومرحله دیگری رست که دیده ای دیگر در آن غیب وآینده را می بیند وبه امور دیگری پی می برد . عقل درآن مقام هیچ کاره است همچنان که نیروی تمییز از درک معقولات و قوت حاسه از ممیزات معزول است وهمانگونه که مدرکات عقلانی را چون به کودک عرضه دهند آنها را انکار می کند وبعید می شمارد همانطور هم بعضی از خداوندان خرد یافته های پیامبری را دور از عقل می شمارند واین امر عین نادانی است . دراین انکار آنها را مستندی نیست جز اینکه آن مرحله را در نیافته وبه آن نرسیده اند ودرنتبیجه آنرا غیر موجود پنداشته اند . کور مادرزاد هم اگر از طریق گفت وشنی وتو اتر علم به رنگ ها واشکال پیدا نکند و بی مقدمه برای او سخن از آنها بگویند به درک آنها اعتراف نخواهد کرد. خداوند برای تقریب اذهان آفریدگان خود نمونه ای از خاصیت پیامبری به آنها عطا کرده وآن خواب است خفته اموری پنهانی را گاهی صریح وگاهی در جامه رمز که احتیاج به تعبیر دارد می بیند واگر انسان خود شخصا آنرا تجربه نکرده باشد وبه او بگویند که بعضی از مردم مانند مرده بر زمین می افتند واو از دید وشنید واحساس از او زائل می شود ولی امورنهفته را در می یابند باور نخواهد کرد.ادامه دارد
آدمی تنها بواسطه ادراک است که خبر از عوالم گوناگون حاصل میکند .هر ادراکی از ادراکات برای این خلق شده تا انسان به وسیله آن ازعالمی از مو جودات آگاهی یابدو مقصود ما از عوالم اجناس موجودات است.نخستین حس که در انسان پدید می آید لا مسه است که به وسیله آن عده ای از پدیده ها مانند گرما سرما تری خشکی نرمی زبری وغیره را ادراک می کند ..لامسه مطلقا قادر به درک رنگها وصداها نیست و پدیده های مذبور برای او بمزله هیچ میباشند. پس برای او حس بینای را آفریدهاند که بوسیله آن جهان رنگها وشکلها را که پهناور ترین عوالم محسوسات است درک میکند . پس گوش اورامیگشایند وبدان وسیله اصوات ونغمات را می شنود .بعد ذائقه پیدا میکند تا بدین ترتیب پا از عوالم محسوسات فرا تر می نهد ونزدیک به سن هفت سالگی در او نیروی تمییز آفریده می شود واین آخرین مرحله از مراحل وجودی اوست که اموری را که زائد بر علم محسوسات است ودرجهان حس وجود ندارد -در می یابد باز هم به مقامی دیگر ترقی میکند وبه او عقل میدهند که بوسیله آن واجبات وممکنات ومحالات واموری را که قبلا در نمی یافته ادراک میکند . آن سوی عقل مقام ومرحله دیگری رست که دیده ای دیگر در آن غیب وآینده را می بیند وبه امور دیگری پی می برد . عقل درآن مقام هیچ کاره است همچنان که نیروی تمییز از درک معقولات و قوت حاسه از ممیزات معزول است وهمانگونه که مدرکات عقلانی را چون به کودک عرضه دهند آنها را انکار می کند وبعید می شمارد همانطور هم بعضی از خداوندان خرد یافته های پیامبری را دور از عقل می شمارند واین امر عین نادانی است . دراین انکار آنها را مستندی نیست جز اینکه آن مرحله را در نیافته وبه آن نرسیده اند ودرنتبیجه آنرا غیر موجود پنداشته اند . کور مادرزاد هم اگر از طریق گفت وشنی وتو اتر علم به رنگ ها واشکال پیدا نکند و بی مقدمه برای او سخن از آنها بگویند به درک آنها اعتراف نخواهد کرد. خداوند برای تقریب اذهان آفریدگان خود نمونه ای از خاصیت پیامبری به آنها عطا کرده وآن خواب است خفته اموری پنهانی را گاهی صریح وگاهی در جامه رمز که احتیاج به تعبیر دارد می بیند واگر انسان خود شخصا آنرا تجربه نکرده باشد وبه او بگویند که بعضی از مردم مانند مرده بر زمین می افتند واو از دید وشنید واحساس از او زائل می شود ولی امورنهفته را در می یابند باور نخواهد کرد.ادامه دارد
